تبليغاتX
قله نشین
 

قله نشین

 
 
 

 

RSS


منوی اصلی

 » صفحه نخست
 »
ایمیل ما
 »
آرشیو مطالب
 »
پروفایل مدیر وبلاگ
 » طراح قالب

 

موضوعات
» روز شمار
» لیلی& مجنون
» ختم قرآن
» کوهنوردی
» ادبی
» از دفتر خاطرات
» راز و نیاز
» دل گویه
» تراوشات
» خانه و خانواده
» اداره نوشت
» روزانه

 .:: عناوین مطالب وبلاگ ::.

 

آرشیو ماهانه
» دی 1388
» آذر 1388
» آبان 1388
» مهر 1388
» شهریور 1388
» مرداد 1388
» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» ادامه ی ارشیو مطالب

 

لینک دوستان
» مدل لباس
» حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
» زیر تیغ
» گره کور
» راه بی پایان
» صحر
» کدو مطبخ
» نوشته های زنجبیلی
» لیلی زندگی ست
» غزل نوشت
» قصه های دختر پرتقالی
» ژوکر
» یادداشت های یک حسابدار تمام وقت
» سکوت ذهن
» شکلات تلخ
» روزهای زندگی نازی
» هوای تازه
» قاصدک در چشم باد
» بستنی داغ
» هر چه دلم میخواهد
» دختری در مزرعه
» دلم خواست... چی میگی تو؟
» گنجور
» فرهنگ لغت
» آپلود
» قالب1
» ایموشن یاهو
» ایموشن
» قالب2
» قالب 3

 

آمار بازدید

»  تعداد بازديدها:
»  کاربر: Admin

 

تبلیغات

 

درباره ما



من چله نشين بن ِ چاهم چندی...

غافل ز من اين قافله ها در گذرند

رفتند و دگر مسافر مصر نماند!

يارب!

که اگر نباشد آن واسط فيض

هر رفته به چاهی به عزیزی نرسد!

bi_hamnavard1360@yahoo.com

 

نویسندگان
» ترگل
» ورگل

 

پیوند های روزانه
 

.:: تمام لينکها ::.


  این ماجرا واقعی ست...
 

میدونم الانه همه اتون منو به زیر باد کتک و فحش و مشت و لگد خواهید گرفت و خواهید گفت تو دیگه از کجا سر درآوردی و اینجا چه غلطی میکنی !

اما من هستم وجود دارم و میخوام زندگی کنم به هر قیمتی که شده ، شما هم بهتره که زندگی کنید!

قصه از اونجایی شروع شد که رفته بودم آرایشگاه ، خانومه خودشو انداخته بود رو من و هی داشت دونه دونه موهای ابرومو میکشید ازجاش بیرون

رو کرده به من می گه عجب دوره زمونه ای شده ، تو شهر به این کوچیکی آدم چه چیزا میشنوه ، طرف خیلی مذهبی خیلی محترم خیلی سرشناس ، 7-6 سال هست زن دوم داره و کسی خبر نداره و حالا گندش درآمده !

یه نگاه عاقل اندر سفیهی کردم بهش و هیچ نگفتم

میگه بس پسر خوب پیدا نمیشه ،دخترا خودشون با خانواده میرن در خونه خانواده های پسر دار با گل و شیرینی و پیشنهاد میدن!

خدا رو شکر چون آخر وقت بود منو از سرخودش وا کرد و گفت مبارک باشه ! بماند که از اون روز تا به الان همه اش موچین دستمه و هی دارم دونه دونه موهایی که ایشون سختشون بود بکنن من دارم میکنم

تصمیم گرفتم آرایشگاهمو عوض کنم دیگه تقریبا به یقین رسیدم که این خانومه به درد نمیخوره و کارش اونجوری که میخوام نیست

هی با خودم بالا پائین کردم هی سبک سنگین کردم حرفای مفتشو ، آخرش نتیجه این شدکه خب بله دیگه وقتی شما میری یه پسر خوب با یه تفاوت سنی 10ساله میگری "یعنی ده سال کوچیکتر از خودت" و شوهر خودت میکنی ، اونم با داشتن یه ازدواج ناموفق و دوتا پسر بچه 15و10 ساله ، نتیجه اش این میشه

کور خود و بینای مردم !زبان

دلم میخواست صورتشو چنگ میزدم و خراش می انداختم و میگفتم هی فلانی منم حق زندگی دارم ، منم دوست دارم کسی بغلم کنه ، کسی ببوسدم کسی نوازشم کنه ، کسی واسه ام روز زن طلا بخره ، سالگرد ازدواج بگیره ،کادو ی تولد بهم بده و برام روز ولنتاین قلب بخره و 13شاخه گل رز قرمزقلب

منم ادمم و حق زندگی دارم و باید جوری گذاران عمر کنم ، چرا چشمای کورتو باز نمیکنی چرا منو نمی بینی

چرا میگی ما به کجا رسیدیم که حاضریم زن دوم بشیم و صیغه شدن و زن صیغه ای داشتن داره مثل لیسانس گرفتن توجامعه یه امر عادی و معمولی میشه

تا دوسال پیش کلی حرف و حدیث پشت سرت بود، زن مطلقه بودی و راحت هر کار دلت میخواست میتونستی تو خونه مجردیت بکنی ، یادت میاد چقده من پشت سرت واستادم و ازت دفاع کردم ؟

حالا ببین شوهر کرده اونم با گل پسری که میتونست شوهر یکی مثل من باشه ، تا نیازهای ِ یکی مثل من رو برآورده کنه که نرم بشم زن دوم حاجی و به قول زنان چادر بسر کوچه نشین زندگی ِ زن حاجی رو خراب نکنم و هی نفرین و ناله ی این و اون پشت سرم نباشه که الهی خونه خراب بشی سلیطه که خونه خرابش کردی...

راست یا دروغ اینا وجود داره و باید که باورش کنیمخیال باطل


پ.ن : بدون سوال جواب خودتونو بذارین جای زن دوم خونه ی حاجی

»

 
 

ارسال شده توسط ترگل

 در 88/10/03

 

 
 


  شب چله
 

برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز                    بر امید جام لعلت دُردی آشامم هنوز

روز اول رفت دینم در سر زلفین تو                  تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز

ساقیا یک جرعه‌ای زان آب آتشگون که من      در میان پختگان عشق او خامم هنوز

از خطا گفتم شبی زلف تو را مشک ختن         می‌زند هر لحظه تیغی مو بر اندامم هنوز

پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب                  می‌رود چون سایه هر دم بر در و بامم هنوز

نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو     اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز

در ازل داده‌ست ما را ساقی لعل لبت            جرعه جامی که من مدهوش آن جامم هنوز

ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان       جان به غم‌هایش سپردم نیست آرامم هنوز

در قلم آورد حافظ قصه لعل لبش                   آب حیوان می‌رود هر دم ز اقلامم هنوز

 دیشب خونه آبجی ترنم دعوت بودیم ، شب چله بهانه ای بود واسه تجدید دیدار دو خانواده پس از مراسم عروسی این زوج جوان

بانو ترنم و آق سینا حسابی سنگ تمام گذاشته بودن :

آجیل و شیرینی و چای - پاپ کورن و شکلات- ته چین مرغ و میگو سوخاری و کوفته تبریزی - هندونه وخیار وانار و گلابی و سیب و پرتقال

البته این زوج بسی زرنگ هم می باشند و خدا هم حسابی هوای جیب مبارکشان را میداشته است : ماشین شون که قرار بوده ۴دی ماه تحویل داده بشه دیروز عصر تحویل شده بود و دیگه با یه تیر دو نشون زدن

ابتدا قسمت آخر سریال مزخرف "گاوصندوق" تماشا شد ، سپس فیلم - عکس سفر تابستون (خاطرات شمال محاله یادم بره اونهمه شور و حال محاله یادم بره) رو تماشا کردیم و به بدبیاری های قدیممان بسی خندیدیم و تحلیل نمودیم اتقاقات عدیده رو

سپس فیلم "پسرتهرونی" رو تماشا کردیم که برخلاف تبلیغ یکی از دوستان لینک در گوگل ریدر بسیار بامزه و زیبا بود (حداقل از فیلم خروس جنگی و آقای هفت رنگ و صد البته از فیلم بی سر وته "درباره الی " که خیلی هم بهتر بود)

سپس نخود نخود هر که رود خانه ی خود

شب جالبی بود و جای داش متین که در سرمای بجنورد مشغول کُنجد پاک کردن بودن خالی بود و جای پدر مرحوممان که تفألی به دیوان خواجه بزنند و با صدای دلنشینشون برای ما غزلخوانی بکنند

پ.ن : الان حسرت میخورم که ای کاش قبلنا وقتی بابا غزلیات حافظ یا شهریار رو با صدای بلند میخوند ازش فیلم میگرفتیم و این شبا با یاد و خاطره اش حضورشو پررنگ میکردیم

 

»

 
 

ارسال شده توسط ترگل

 در 88/10/01

 

 
 


  ختم قران (4)- اربعین حسینی
 

همسفر می طلبیم  

 

ختم قران (رسم الخط عثمان طه ،604 صفحه)

تاریخ/ جزء

شماره حزب

نام همسفر

۷/۱۱/۸۸

ص ۴۵1-۴55

 

ص۴۵۶-۴60

 

ص ۴61-۴۶۵

شوکو

۸/۱۱/۸۸

ص۴66-۴70

 

ص ۴71-۴75

 

ص ۴76-۴۸۰

ترگل

۹/۱۱/۸۸

 

ص ۴81-۴۸۵

 

ص ۴86-۴90

 

ص ۴۹1- ۴۹5

شوکو

۱۰/۱۱/۸۸

 

ص ۴96-۵00

 

ص ۵01-۵05

 

ص ۵06-۵10

ترگل

۱۱/۱۱/۸۸

 

ص ۵۱۱-۵15

 

ص ۵۱۶-۵20

 

ص ۵۲۱-۵25

شوکو

۱۲/۱۲/۸۸

 

ص ۵26-۵30

 

ص ۵31-۵35

 

ص ۵36-۵40

ترگل

 

۱۳/۱۱/۸۸

ص ۵41-۵45

 

ص ۵46-۵50

 

ص ۵51-۵55

شوکو

 

۱۴/۱۱/۸۸

ص ۵56-۵60

 

ص ۵61-۵65

 

ص ۵66-۵70

ترگل

 

۱۵/۱۱/۸۸

ص ۵71-۵75

 

ص ۵76-۵80

 

ص ۵81-۵85

شوکو

 

۱۶/۱۱/۸۸

ص ۵86-۵90

 

ص ۵91-۵95

 

ص۵96-۶0۴

ترگل-شوکو 

»

 
 

ارسال شده توسط ترگل

 در 88/09/30

 

 
 


  ختم قران (3)- اربعین حسینی
 

همسفر می طلبیم  

 

ختم قران (رسم الخط عثمان طه ،604 صفحه)

تاریخ/ جزء

شماره حزب

نام همسفر

۲۷/۱۰/۸۸

ص۳۰1-۳۰۵

 

ص۳۰۶-۳10

 

ص۳۱1-۳15

ژوکر 

۲۸/۱۰/۸۸

ص۳16-۳۲۰

 

ص۳21-۳۲۵

 

ص۳26-۳30

ژوکر 

۲۹/۱۰/۸۸

ص۳31-۳35

 

ص۳35-۳40

 

ص۳41-۳45

ژوکر 

 ۸۸/۱۰/۳۰

ص۳46-۳50

 

ص۳51-۳55

 

ص۳56-۳60

 ژوکر

۱/۱۱/۸۸

ص۳61-۳65

 

ص۳66-70

 

ص71-75

ژوکر

۲/۱۱/۸۸

ص76۳-۳80

 

ص۳81-۳85

 

ص۳86-۳90

 ژوکر

۳/۱۱/۸۸

ص۳91-۳95

 

ص۳96-۴00

 

ص۴01-۴۰5

 ژوکر

۴/۱۱/۸۸

ص۴۰6-۴۱۰

 

ص۴۱1-۴15

 

ص۴۱6-۴20

 ژوکر

۵/۱۱/۸۸

ص۴21-۴۲۵

 

ص۴۲۶-۴30

 

ص۴31-۴۳۵

 ژوکر

۶/۱۱/۸۸

ص۴36-۴40

 

ص۴41-۴۴۵

 

ص۴46-۴۵۰

ژوکر 

»

 
 

ارسال شده توسط ترگل

 در 88/09/30

 

 
 


  ختم قران (2)- اربعین حسینی
 

همسفر می طلبیم  

 

ختم قران (رسم الخط عثمان طه ،604 صفحه)

تاریخ

شماره حزب

نام همسفر

۱۷/۱۰/۸۸

ص 151-155

آلیس 

ص156-160

 

ص 161-165

مامان نیلوفر 

۱۸/۱۰/۸۸

ص166-170

آلیس  

ص 171-175

 

ص 176-180

مامان نیلوفر 

۱۹/۱۰/۸۸

 

ص 181-185

آلیس 

ص 186-190

 

ص 191- 195

 مامان نیلوفر

۲۰/۱۰/۸۸

 

ص 196-200

آلیس 

ص 201-205

 

ص 206-210

 مامان نیلوفر

۲۱/۱۰/۸۸

 

ص 211-215

آلیس 

ص 216-220

 

ص 221-225

مامان نیلوفر 

۲۲/۱۰/۸۸

 

ص 226-230

آلیس

ص 231-235

 

ص 236-240

مامان نیلوفر 

 

۲۳/۱۰/۸۸

ص 241-245

 آلیس

ص 246-250

 

ص 251-255

مامان نیلوفر 

 

۲۴/۱۰/۸۸

ص 256-260

آلیس 

ص 261-265

 

ص 266-270

مامان نیلوفر 

 

۲۵/۱۰/۸۸

ص 271-275

آلیس 

ص 276-280

 

ص 281-285

مامان نیلوفر 

 

۲۶/۱۰/۸۸

ص 286-290

آلیس 

ص 291-295

 

ص296-300

 مامان نیلوفر

»

 
 

ارسال شده توسط ترگل

 در 88/09/30

 

 
 


  ختم قران (1)- اربعین حسینی
 

 

ختم قران (رسم الخط عثمان طه ،604 صفحه)

تاریخ/ جزء

شماره حزب

نام همسفر

۷/۱۰/۸۸

ص1-5

ترگل

ص6-10

ژوکر

ص11-15

آلیس

۸/۱۰/۸۸

ص16-20

شوکو

ص21-25

ژوکر

ص26-30

آلیس

۹/۱۰/۸۸

ص31-35

ترگل

ص35-40

ژوکر

ص41-45

آلیس

 ۸۸/۱۰/۱۰

ص46-50

شوکو

ص51-55

ژوکر

ص56-60

آلیس

۱۱/۱۰/۸۸

ص61-65

ترگل

ص66-70

ژوکر

ص71-75

آلیس

۱۲/۱۰/۸۸

ص76-80

شوکو

ص81-85

ژوکر

ص86-90

آلیس

۱۳/۱۰/۸۸

ص91-95

ترگل

ص96-100

ژوکر

ص101-105

آلیس

۱۴/۱۰/۸۸

ص106-110

شوکو

ص111-115

ژوکر

ص116-120

آلیس

۱۵/۱۰/۸۸

ص121-125

ترگل

ص126-130

ژوکر

ص131-135

آلیس

۱۶/۱۰/۸۸

ص136-140

شوکو

ص141-145

ژوکر

ص146-150

آلیس

»

 
 

ارسال شده توسط ترگل

 در 88/09/29

 

 
 


  چله نشینی
 

قابل توجه هم وطنهای عزیز

به مناسبت فرا رسیدن ماهها محرم و صفر و ایام سوگواری امام حسین (ع) قراره یه چله نشینی جدید رو شروع کنیم

هر کی دوست داره با ما همسفر بشه میخوام که هر چه سریعتر اعلام آماده گی کنه ، سریع از اون لحاظ که اگه یه وقتی لیست پرواز مون بسته شد باز نیاین گله کنید که چرا به ما نگفتی و ما هم میخواستیم بیایم و .... خود دانید

۴۰ روز ، یک ختم قرآن

نیت و دلیل و .... هر کسی محفوظ و مال خودشه

مثلا من میخوام دعا کنم مردم ایران زمین که رخت عزا از تن به در کردن واسه حجله من و بابای هیراد کِــل بکشن

هرکی هر آرزویی دلش خواست میتونه بکنه به من ربطی نداره و عواقبش هم به خودش مربوطه

وسایل مورد نیاز:

یک جلد کلام الله قرآن کریم - خط عثمان طه ، تعداد صفحات قران ۶۰۴

 

 

 

»

 
 

ارسال شده توسط ترگل

 در 88/09/29

 

 
 


 

.:: مطالب پیشین ::.

  » این ماجرا واقعی ست...
» شب چله
» ختم قران (4)- اربعین حسینی
» ختم قران (3)- اربعین حسینی
» ختم قران (2)- اربعین حسینی
» ختم قران (1)- اربعین حسینی
» چله نشینی
» سازمان بازرسی
» پاورقی 2
» ناراحن
» حق ...
» اینو نگو ، اونو بگو
» کتاب قانون (6)
» کتاب قانون (5)
» کتاب قانون (4)
 


 
 
 

Powered By lordweb.ir Copyright © 2009 by bluemountain
Design By : javalord