برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز بر امید جام لعلت دُردی آشامم هنوز
روز اول رفت دینم در سر زلفین تو تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز
ساقیا یک جرعهای زان آب آتشگون که من در میان پختگان عشق او خامم هنوز
از خطا گفتم شبی زلف تو را مشک ختن میزند هر لحظه تیغی مو بر اندامم هنوز
پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب میرود چون سایه هر دم بر در و بامم هنوز
نام من رفتهست روزی بر لب جانان به سهو اهل دل را بوی جان میآید از نامم هنوز
در ازل دادهست ما را ساقی لعل لبت جرعه جامی که من مدهوش آن جامم هنوز
ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان جان به غمهایش سپردم نیست آرامم هنوز
در قلم آورد حافظ قصه لعل لبش آب حیوان میرود هر دم ز اقلامم هنوز

دیشب خونه آبجی ترنم دعوت بودیم ، شب چله بهانه ای بود واسه تجدید دیدار دو خانواده پس از مراسم عروسی این زوج جوان
بانو ترنم و آق سینا حسابی سنگ تمام گذاشته بودن :
آجیل و شیرینی و چای - پاپ کورن و شکلات- ته چین مرغ و میگو سوخاری و کوفته تبریزی - هندونه وخیار وانار و گلابی و سیب و پرتقال
البته این زوج بسی زرنگ هم می باشند و خدا هم حسابی هوای جیب مبارکشان را میداشته است : ماشین شون که قرار بوده ۴دی ماه تحویل داده بشه دیروز عصر تحویل شده بود و دیگه با یه تیر دو نشون زدن
ابتدا قسمت آخر سریال مزخرف "گاوصندوق" تماشا شد ، سپس فیلم - عکس سفر تابستون (خاطرات شمال محاله یادم بره اونهمه شور و حال محاله یادم بره) رو تماشا کردیم و به بدبیاری های قدیممان بسی خندیدیم و تحلیل نمودیم اتقاقات عدیده رو 
سپس فیلم "پسرتهرونی" رو تماشا کردیم که برخلاف تبلیغ یکی از دوستان لینک در گوگل ریدر بسیار بامزه و زیبا بود (حداقل از فیلم خروس جنگی و آقای هفت رنگ و صد البته از فیلم بی سر وته "درباره الی " که خیلی هم بهتر بود
)
سپس نخود نخود هر که رود خانه ی خود
شب جالبی بود و جای داش متین که در سرمای بجنورد مشغول کُنجد پاک کردن بودن خالی بود و جای پدر مرحوممان که تفألی به دیوان خواجه بزنند و با صدای دلنشینشون برای ما غزلخوانی بکنند
پ.ن : الان حسرت میخورم که ای کاش قبلنا وقتی بابا غزلیات حافظ یا شهریار رو با صدای بلند میخوند ازش فیلم میگرفتیم و این شبا با یاد و خاطره اش حضورشو پررنگ میکردیم